السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
148
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
زبان حال نخستين صحابى بىچون و چرا ، و برترين همگنان هنگام شمارش نيكىها : على ولىّ خداوند در زمين و آسمان كه خداوند از او راضى باد و در هر حال ما را از او بهرهمند فرمايد گويد : « اى مردم ! طينت ما اهل البيت ، با دست عنايت در سرشتگاه حمايت ، سرشته شده است ، بعد از آن كه فيض هدايت بر ما فرو ريخت . سپس با خميرهى نبوّت عجين و با وحى آبيارى شد و روح امر در آن دميده شد ، پس هرگز پاهايمان نمىلغزد و هرگز ديدگانمان گمراه نمىشوند و هرگز نورهايمان كاسته نمىشود . پس اگر ما گمراه شويم ، پس چه كسى مردم را راهنمايى مىكند ؟ ! مردمى كه از درختان گوناگون هستند و درخت نبوّت يكى است و محمّد رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم ، اصل آن درخت و من فرعش هستم و فاطمهى زهرا ميوهاش و حسن و حسين شاخههايش هستند ، پس اصلش نور ، فرعش نور ، ميوهاش نور و شاخهاش نور است ، نزديك است كه روغنش تابان شود هرچند كه آتشى به آن نرسد ، نور است بر روى نور ، اى قوم من ! از آنطجا كه فرعها بر پايهها بنا مىشود ، فصل فضيلت من بر پاكيزگى پايهى من بنا شد ، پس دانشم را از پسرعمويم به ارث بردم ، و به آن اندوهم بر طرف شد . رسول امينى را پيروى كردم و غير از اسلام به دينى راضى نگشتم ، پس اگر پرده برداشته شود ، بر يقينم افزوده نمىگردد و مرا به تاج « من كنت مولاه » زينت بخشيد و با كمربند « أنا مدينة العلم و على بابها » كمرم را آذين بست و « اقضاكم على » را حمايلم فرمود و با لباس زرّين « أنا من على و على منّى » مرا پوشانيد . » شاعر گويد : عجبت منك أشغلتنى بك عينى * أدنيتنى منك حتّى طننت أنّك أنّي در شگفتم از تو ، كه چشم من مرا به تو مشغول داشته . چنان مرا به خويش نزديك كردى كه گمان بردم تو من هستى . تا پايان آنچه كه ذكر كرده است . » « 1 » شرح حالش 1 - ذهبى : « عزّالدّين شيخ الاسلام ، ابومحمّد عبدالعزيزبن عبدالسّلام بنابوالقاسم سلمى دمشقى شافعى . . . در فقه و طاصول و زبان عربى سرآمد شد ، آموزش و فتوا داد و كتاب نوشت و به درجهى اجتهاد رسيد و شناخت مذهب به او
--> ( 1 ) . توضيح الدّلائل عل ترجيح الفضائل - خطّى .